دردسر های شیرین

دل

نخستین بار که او را دیدم ، دستش شکسته بود و دلش نیز ! دستش را به گردن بسته بود ، ولی دلش به جایی بند نبود ، و برای همین آرام نبود و همچون دل کبوتری در سینه اش می لرزید .

دلش را به ریسمان عشقم بستم و او همچنان که دستی بر گردن خود داشت ، دست دیگرش را به گردن من حلقه زد . و آنگاه اشک در چشمانمان حلقه زد ! اشک آشنایی !

  


پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٦ - m&n

اسم دختر اسم پسر



 Tehran Forecast