دردسر های شیرین

باز هم بهار آمد و شکوفه ها جوان شدند.

سلام به همه ی جوونهای ایرانی بخصوص اونهایی که زندگی رو شناختند و قدرشو می دونند.
امروز عجب بارونی بارید. من رفته بودم که پروژه پایانی ارشدم را با دکتر حمیدی  تصویب کنم .   وقتی داشتم بر می گشتم بارون گرفته بود فضای دانشکده فنی بوی نم می داد. هوا خیلی عالی بود .  تو همین موقع ندا خانم گل من زنگ زد با هم صحبت کردیم . منتظرش بودم. همیشه منتظرشم . و اونم هیچ وقت این لطفشو از من دریغ نمی کنه . هر وقت بتونه زنگ می زنه و حالی از من می پرسه.البته این روزا خیلی سرش شلوغه چون داره برای کنکور می خونه. کمتر از یک ماه دیگه باید امتحان بده و من هر روز براش دعا می کنم. تا موفق بشه .  شما هم دعا کنید. ممنون

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦ - m&n

اسم دختر اسم پسر



 Tehran Forecast